Actions

Work Header

گردشگری سلامت

Chapter 1: لب ساحل

Chapter Text


-حالت خوبه پسرکوچولو؟! اون خانوما چرا میخواستن بدزدنت؟! ...خوب شد نجاتت دادم!
فسقلی پسرکوچولوی موطلایی خجالتی با حالتی که نگاهش را پایین انداخته و یک حالت حجب و حیا در چهره ی سفیدش دارد با لبخندی از نوع شرم و خجالت خیلی آرام و باادب جواب خانم گردشگر خارجی را میدهد:
-نباید منو نجاتم میدادین خانوم!...
-واه!؟ واسه چی بچه؟!
-آخه اونا باید منو میدزدیدن و با خودشون میبردن!...
-چه بی ادب! پسرجون، من از دست اون خانومایی که میخواستن بدزدنت نجاتت دادم اونوقت میگی نباید نجاتت میدادم؟!
فسقلی هنوز لبخند خجالت و حجب و حیا بر لبان سرخش دارد و نگاهش را به زمین دوخته تا از حالت ادب دور نشود:
-من جنده م خانوم! اونا باید منو میدزدیدن تا بهم تجاوز کنن! اون خانوما خیلی خوب بلدن منو چجوری بکنن!
خانم خارجی از این حالت فسقلی عصبانی میشود و در عین حال شهوتی شده:
-چه پررو و بی ادبی! بجای تشکر کردنته؟!
فسقلی هنوز همانطور خونسرد و لبخند بر لب و سربزیر است:
-آخه همه باید بمن تجاوز کنن! باید میذاشتین منو بدزدن ببرن! آخه من جنده م! هرکی بخواد منو بکنه حق داره خانوم!
خانم خارجی دست فسقلی را میگیرد و با خودش کشان کشان میبرد؛ و البته فسقلی مقاومتی نمیکند و همراه او میرود؛
-بخاطر بی ادبیت میخوام تنبیهت کنم تا یادبگیری باید از من تشکر کنی!
فسقلی لبخندی بی اختیار و بزرگتر بر لبانش میآورد درحالیکه هنوز با حجب و حیا با چشمان آبیرنگش نگاهش رو به پایین است و دستش را به خانم قدبلند خارجی داده و بی مقاومت به همراه او میرود؛
-خیلی ممنون که میخواین منو تنبیه کنین خانوم!
خانم گردشگر از این رفتارهای فسقلی بیشتر تحریک میشود؛ و اینبار فسقلی را بغل میکند و باخودش بجای خلوت تری از ساحل میبرد؛ و فسقلی را بر زمین میگذارد؛ خانم گردشگر یک زیرانداز راهراه رنگارنگ را که با خودش بهمراه دارد بر زمین پهن میکند؛ فسقلی بیحرکت ایستاده و نگاهش به زمین است؛
خانم گردشگر خارجی حشری شده؛ لباس خودش را درمیآورد و غیر از کلاه آفتابیش که هنوز بر سر دارد کاملا برهنه میشود؛
-زودی لباساتو دربیار بچه!
فسقلی هیچکاری نمیکند؛
خانم توریست عصبانی میشود و بسمت فسقلی حمله میبرد و بصورتی تقریبا خشونت آمیز لباسهای او را یکی یکی از تنش درمیآورد؛
-بچه ی بی تربیت! به حرف بزرگترت گوش نمیدی چرا؟! بهت میگم لباستو دربیار چرا گوش نمیدی بچه؟!
فسقلی بخاطر خشونت خانم توریست تکان تکان داده میشود اما هنوز خونسرد است و به چهره ی خانم گردشگر نگاه نمیکند؛
-آخه مشتریا همیشه خودشون لباسامو درمیارن! میدونین...
خانم توریست فسقلی را کاملا لخت میکند و روی زیرانداز میخواباند و تا میتواند به او تجاوز میکند؛ در ازاء هرچندبار ارگاسم خانم خارجی، فسقلی فقط به یک ارگاسم میرسد؛ بالاخره خانم خارجی کمی ارضا میشود؛ درطول تمام مدت تجاوز فسقلی به صورت مشتریش نگاه نمیکند و با حجب و حیا نگاهش بطرف دریاست...
...خانم توریست میایستد؛ فسقلی هنوز خوابیده و همه ی بدنش با آب کوس خانم خارجی خیس شده؛
-باید بریم دوش بگیریم! دستتو بده من بلند شو ببرمت طرف دوشای ساحل!
-چشم خانوم!
توریست خارجی خانم آماندا کلاهش را روی سنگی در نزدیکی زیرانداز میگذارد و دست فسقلی را میگیرد و او را با خورش به محل دوشهای ساحلی میبرد و خودش و او را میشوید؛
و سپس او را دوباره به محل زیراندازی که پهن کرده بود میبرد؛
-بخواب ببینم!
-چشم خانوم!
-پشتت رو به بالا باشه بچه!
-چشم خانوم!
خانم آماندا پشت بدن پسرک را مالش میدهد و او را بازپرسی و سین جیم میکند:
-بگو ببینم هردفه چندتا خانوم باید بکننت تا ارگاسم بشی؟!
-آه! ...نمیدونم خانوم! اما هرچی بیشتر باشن بهتر روی بدنم کار میکنن! آخ!...
-ببینم تاحالا چندتاشون شغلای پزشکی داشتن؟ مثل دکتر و پرستار و ...
-نمیدونم! آه! ...اما خیلیاشون دکتر بودن!
-همه شون؟
-نه همه شون! خیلیاشون شغلای دیگه داشتن، مثلن معلم و فروشنده و داف و...
-بیشترشون دکتر نبودن پس...!
-فکر کنم...!
-همینه که خوب ارگاسم نمیشی! بیشتر مشتریات بلد نیستن چجوری بکننت چون دکتر نیستن! ازین ببعد فقط باید به خانوم دکترا تن فروشی کنی! حتی پرستار کافی نیست، دکتر باید باشن! اونم فوق متخصص! من خودم دکترم و یه عالمه فوق تخصص دارم! فقط من و همکارام باید بکنیمت تا حالت خئوب بشه!
-چشم خانوم دکتر!
فسقلی از هیجان و اضطراب یه نفس نفس زدن افتاده؛
-ببین از حالا به نفس نفس افتادی! چون من دکترم بهتر بلدم ماساژت بدم!
-خیلی ممنون خانوم دکتر!
آماندا گوشی موبایل قیمتی خودش را از کیفش بیرون میآورد و شماره ای را میگیرد؛ و با خانمی در پشت خط به زبان خارجی صحبت میکند، درحالیکه دست دیگرش هنوز پشت بدن سفید فسقلی کوچولو را نوازش میکند؛ و پس از دقایقی حرف زدن گوشی تلفن را قطع میکند و در کیفش میگذارد؛ سپس دوباره به زبان محلی فسقلی با او حرف میزند:
-حالا باید همکارام دیگه برسن بیان همینجا! باید حرف همشونو گوش کنی پسره ی جنده!
-چشم خانوم دکتر!....